گاه نوشت

دارم فک میکنم دانشگاه ما فوقققق العاده است اونقدر نگاه خفن به انتخابات داره ک حد نداره

قشنگ دید بازی ب شخصه ب خودم داده !😏

😑😑😑

چرا انقدر بی اهمیت هستن اخه؟ :|

یه برنامه درست حسابی نداشتن، یه چالش خوب

مسئولین دانشگاه فقط اومدن شکمشون سیر کنن😶

نه از لحاظ آموزشی نه اخلاقی نه اجتماعی نه سیاسی نه فرهنگی نه عرفانی

واقعا هیچی نیستن هیچیییییبیی

کل کار توقع دارن دانشجو انجام بده ، خودشون؟  "بخور و بخواب"

خدایا خودت ظهور کن=)

  • دلآشفت. ..

خب ی چیزیو بگمم .. من قراره خودسانسوری تو این وبلاگ نداشته باشم

بنابراین ممکنه بعضی پستا براتون خوشایند نباشه.. ولی من ترجیح میدم خود خودمو بنویسم حتی اگ لوس طورانه باشه  گفتم بگم ک دوست نداشتید دنبال نکنید و خلاصه راحت باشید..😄

خب بریم یکم قدیما !

چند سال پیش بود،

تا سن حدود نوجوانی همه حرفام ب مامانم تعریف میکردم. از اینا که اگ نگم خوابم نمیبره!

و واقعا وقتی حرفای دلم نمیگفتم از عذاب وجدان شبا خوابم نمیبرد ، اما از یه جایی ب بعد حس کردم که نکنه گفتن حرفام ب مامانم اونو نگران کنه، ناراحت کنه..

دیگ نگفتم، همش ریختم تو خودم..

شاید بتونم بگم بهترین دوست کل عمر زندگیم دوست ابتدایی ام بود، که بدون هم حتی آب نمیخوردیم، دوران فوق العاده شیرینی با هم داشتیم اما بعد تغییر مدرسه ام دیگ هیج وقت ندیدمش..

تو دوران مدرسه نگاه معلم ها بهم یه دختر فوق العاده پر حرف و مودب بود.

ی بار اما یه دعوای شدید سنگین با دختری کردم که زد دک و دهنم پر خون کرد😐 و کبود شد😂

(ابتدایی بودم! یقینا وحشی بود).

این اولین و آخرین دعوای من بود (من ابتدایی قوق العاده کوچولو موچولو بودم)

یکم بزرگتر ک شدیم، وارد راهنمایی شدم.. دنیای راهنمایی متفاوت، مزه رقابت درسی تو اون دوران اومد زیر دهنم.

و با دختری صمیمی شدم که دروغ نیست اگ بگم دلم تنگشه و از اونم بی خبرم!

تو فاز دوستیمون یه دختر دیگ وارد شد و باعث شد صمیمیت کمتر بشه (من تو دوستی فوق العاده کمال گرام ، اخلاقم از بچگی این بود ک واسه رفیق هر کاری میکردم ولی توقع رفتار بد یا نادیده گرفتن ازش نداشتم و این هنوزم باورم که یکی از مشکلات اساسی منه!)

الان ک فکر میکنم این قضیه از ریشه نوجوانی تو وجودم بوده و منو اذیت میکرده تا الان ک بزرگ شدم!

هنوزم نمیدونم حد و حدود دوستی باید چقد باشه؟ مثل یه سوال بی جواب گوشه ذهنمه.

دوران نوجوانی دوران عجیبی بود، صورت باد کرده و جوش و دماغ گوشتی😅

اینا فوق العاده رو اعصابم بود.

تصاویری ک از بعضی دخترای  فامیل تو ذهنیت‌م هس دخترایی ک محجبه بودن در حد هد و .. چادری هم داشتیم اما خب اونا ک ذهنمه محجبه طور بودن نه چادری.

الان ماشالله....به نسبت دافی شدن😁بگذریم😅

من برخلاف نوجوانان اطرافم اصلا ب تیپ سخت نمیگرفتم لباسام ضایع نبود و معمولی بوداما اهل شیک و ست و .. نبودم (الانم واقعا راضی ام از یه سنی به بعد توجه به اینکه این با این ست باشه خوبه، دوران راهنمایی باید فقط بچگیبیی کرد)

ادامه دارد..

  • دلآشفت. ..

ایا شما وقتی پست می‌گذارید در اینستاگرام چک میکنید ک چ کسانی لایک کردند؟چه کسانی لابک نکردن؟

یا ممکنه اگر بعضی ها لایک نکردن بگید نکنه چرت بود؟

یا بگید اون بعضی ها شاید از سر حسادت لابک نکردن؟

یا اگر چن بار این عمل توسط اون ها انجام شد و دوستتون هم بودن بزنه به سرتان که انفالو کنید ؟

ایا این کار کار روا و به جاییست؟

 

(اگر این گونه هستید سریعا به اتاق خود رجوع کرده و به کار های بدتان فکر کنید )

منم رفتم تو اتاق ب کارای بدم فک کنم🖐🏼

  • دلآشفت. ..

من کلی حرف دارم حتی از همیشه هم بیشتر خیلی خیلی خیلی بیشتر

اما تنبلی نوشتن ام میاد :/

اما از طرفی حیفه ثبت نشه

شت و شت و شتتت

  • دلآشفت. ..

میدونی همیشه رها کردن یه چیزی اولش سخته!

ولی..

بعد یه مدت تبدیل ب تجربه جالبی میشه

ک با خودت میگی کاش زودتر رهاش میکردم!

درسته حسرت میخوریم بابت انتخابات غلط زندگی

ولی

همین تجربه هاس که الانِ ما رو ساخته :)

و اینکه .. همیشه هرچیزی ک فکر میکنیم مطلقا قشنگ نیست! و هرچیزی ک فکر میکنیم بده

و فاصله میگیریم مطلقا بد نیست! نباید احساسی تصمیم بگیریم

عیدمون مبارکمون😎😎😎😎😎🥳

  • دلآشفت. ..

فرض کننن چه قدررر انرژی گذاشته بودم! امیدوارم جدا نتیجه این زحمات کار های دانشجویی ببینم =)

 

چه قدر دلم دیدن فیلم و سریال میخواد دقیقا وسط امتحاناتت

و چقدرررر پشیمونم کاش ترم های پیشم مثل ترم قبل اونقد تلاش میکردممم

اخ چقدر حیف ..

امروزم فهمیدم انتخاب واحد اشتباه کردم

درسی ک پیش نیاز ترم بعده اشتباه‌ها چون گفتن تخصصی نیس برنداشتم و الان جا میمونم😔😔چرا اشتباه کردم اخه :/ اونم وقتی این ترم ۲۴ واحده بودم!

ویسی! پکیج! روانشناسی چیزی میشناسین ممنون میشم معرفی کنید

  • دلآشفت. ..

بین مخالفا و موافقای اطرافم  دکمه انتشار تسلیت واسه سردار زدم.. و منتظر هرنوع ریکشن بودم😅

راضیم ک برخلاف قبل خودم بودم.

مصباح نمیشناختم جلو مذهبی ترین هام ادای شناخت و تسلیت در نیوردم..

سردار دوست داشتم تسلیت گفتم حتی با وجود کلی از اطراف مخالفم ک میشناختنم میشناختمشون.

راضیم ک خودم بودم :) (قبلا هم تسلیت میگفتم اما انقد قاطع و مصمم نه! میگفتم نکنه  از کسایی ک دوسم دارن طرد بشم! )

امیدوارم اونقدری قوی بشم ک نه فقط تو بحث دفاع از اعتقادات 

ک تو روتین ترین سبک زندگیم به هیچ وجه حرف

نگاه بقیه مهم نباشه برام

امیدوارم  بتونم!

  • دلآشفت. ..

یعنی قشنگ پرچالش ترین روزا رو گذروندم

 

دوران مسخره کرونایی و بستری شدن :| اونم نه اینک رعایت نکرده باشم، نه!  از ی مهمون ناخونده همزمان من و دخترخاله گرفتیم:(

و شب یلدایی ک چون دخترخاله مامانش نبود کلی غمگین گذشت مثلا رفتم پیشش حالشو خوب کنم  بدتر خاطرات مرور شد 

 

و امتحانی ک فردا هست و قراره بازم مستقل امتحان بدم🥴😶(همینقدددد مثبت! خودمم بدم اومد از مستقل بودن خودم واقعا شاید با این اوضاع ترم های آتی تغییر روند بدمم و ب تقلب گروهی اضافه شم😂)

امیدوارم بخیر بگذره .. خدایی انصاف نیس دیگ ۱۵ نفر با همن! من تنها :/ 

و البته واقعا دلم میخاد عمیققق بخوابم 

از استرسم دستام یخ کرده🤦‍♀️😑😑😑😑

دیگ ایام فاطمیه هم هست.. امیدوارم معنوی هوامو داشته باشن😶

 

#کاش کسی تحبس الدعا نشود :)

  • دلآشفت. ..

خوبی شب امتحان اینه ک عاقلت میکنه !

یوهو مثلا میشینی رو میز میگی واقعا چ دغدغه هایی داشتم

الان فقط پاسی مهمه! یا فلان معدل!

چرا الکی ذهنمو سر حرف فلان دختر خاله درگیر کردم! چرا فکر میکردم اگ اون جای زندگیم این جور شه آخر دنیاس؟

خلاصه اینک از دنیا جز درس فارغت میکنه.. 

 

دیگ حالی آدم میمونه؟ نه والا

احوالی ب آدم میمونه؟ نه به الله😋

(حالا جدا انقددد حرف دارم نمیدونم از کجا بنویسم فعلا ایشالله تو امتحانا پرونده دغدغه ها بسته شه

بعدش یه خاک هایی بر آسمان میریزیم )

  • دلآشفت. ..

من واقعا جسارتشو ندارم..

جسارت اینکه برگه تقاضای اتمام مسئولیتم رو بزارم جلوی خودم و مسئول کل و بی خیال همه چی شم

 

میترسم میترسم از اینکه دلم تنگ شه

از اینکه پشیمون شم

ولی روحم خسته اس..

امیدوارم راه باز بشه برام چون دیگ واقعا موندم چه کنم..😅

  • دلآشفت. ..