گاه نوشت

دیشب خیلی روز سختی بود.

نتونسم خوب بخوابم شاید در کل یک ساعت و خورده ای

رفیق آشنا شده تو سرمام بیدارم کرد وگرنه ممکن ب خواب موندن بود:|

حجم خیلی بالایی بود 

فشار آنقدر بهم اومد ک یه دفعه همش تخلیه شد تو سینک روشویی

بس ک نسکافه خوردم واسه بیدار موندن

نمیدونم چی میشه..

نتیجه اش خیلی مهمه خیلی.. 

امیدوارم لاقل پاس شم:(

میگن ک خیلی سخت میگیره

امیدوارم خوب بدم و حداقل اینکه پاسو بشم

استرسم شدیده سرش و حتی پتانسیل گریه هم دارم🙁

ما ک میریم سر جلسه اما شما دعا کنید خوب بگذره💛

  • دلآشفت. ..

اصلا اونجا شاید یه جایی خیلی فراتر و بهتر از اینجا باشه!

ی جایی آروم و پرِ حس خوب..

نمیدونم نمیدونم موندم بین انتقالی ب دیار مرکز!

یا موندن تو همین شهر..

برم ؟

نرم؟

هروقت شرایط سخت میشه تصمیم ب رفتن میگیرم

میدونم اونجا شاید مثل اینجا شهر غریب باشه 

اما شاید

نمیدونم کاش نمیرفتم تو دل مسولیت

اونجوری دل کندن از اینجا  شاید واسم آسون بود

آسون..

  • دلآشفت. ..

به تمسخر گرفتن افکارت..

احترامت..

میتونه نکنه اما انجام میده!

تو اما چی؟!

چسبیدی به اینکه نه خب اگ بدش میومد عضو نمیشد :|

خل شدی رف ..

بیشتر از آشفتگی جامعمون عقل تو آشفته شده:| دیواااانه :|

# شیرین 

  • دلآشفت. ..

میم اب میگف بیش از حد وقت گذاشتی براش...میگف هرکسی به مثل..

برو سراغ قانون نیوتن هر عکسی ی عکس العملی

خیلی این روزا درگیر این فکرام..

چجوری باشم؟

هربار مقابله به مثل برخورد کنم یا بازم نرم شم؟

میدونم فلسفه غرق اینه ک تو مثل بقیه نباش و اینا

اما واقعا ی جایی دیگ نمیشه

بخصوص وقتی واسه ی رفیقی ک یک ترم تموم سنگ تموم گذاشتی،

تا حدی ک اگ حالش بد بود از همه چیزت میزدی براش

بلیط برگشت جور میکردی براش و.. 

و همه اینا توی ی شب بره از یادش

تموم خوبیات خلاصه شه توی ی جمله و پرت شه تو صورتت و توهین با حرص بشه سهمت 

داد زیاد اونم بی دلیل..

سر شاید حسادت.. اونم حسادت هیچ و پوچ

قشنگه واسم وقتی میبینم سر هیچی ک ندارمم نمیتونن ببینن..

نمیدونم ولی این بار دیگ نرم نمیشم..

با 'بعضی ها در حد خودشون باید بود

 همین

فقط کاش میبینمش ی جور شم ک ندید بگیرمش انگار ک اصلا نیستش..نیستش

  • دلآشفت. ..

بنویسید فردا یه آزمون خیلی مهم داره به وقت8:30

دلش پر میکشه واسه اینکه خوب بده..

دلش قرص نیست

دعاش کنید قرص شه، فردا اون چیزی که میخواد بشه

خلاصه نیازمند فرستادن انرژی ارزوی خوبتون واسه فردام

راس 8:30

:(🌿💛

  • دلآشفت. ..

فقط قفلم همین!

امروز با شنیدن وا رفتم..

ادم خیلی انقلابی  نیستم 

اما حاج قاسم سلیمانی ادمی نبود ک بشه به دین و.. فقط نسبتش داد

اون ی دنیای دیگ بود واسم..

ی دنیای دیگ..

اگر شاید شهید نمیشد سهم من میشد دیدنش..

و من الان تنها کاری ک میتونم بکنم 

ی چیزه..

ی چیز..

  • دلآشفت. ..

باید بگم دلم غذاهای خونگی مامان پز میخواد و تمام!

#فقط تموم شو لعنتی

من همون آدمیم که حساس به غذا بود!

هر خورشتی جز خورشت مامان جونش و فک و فامیلای خوب اشپزش از گلوش پایین نمیرفت حالا خورشتای داغون اشپز دانشگاه حتی قیمشو!

فکرشو بکن قیمه! :/ غذایی ک ی تایمی متنفر بود ازش رو میخوره!!

چرا؟ چون نه وقت غذا درست کردن داره و نه حوصلشو لا ب لای این همه شلوغی کار...

تموم شو فقط

تموم شو

  • دلآشفت. ..

یه جاهایی از زندگی میمونی چیکار کنی

یه دلت میگه توجه و اون کار اشتباهه و بد داری میری تو قعر

یه دل اما میگه برو تو دلش! و فکر بد نکن قد یه ثانیه و ی لحظه..

# دلم میخاد بریزم بیرون و همه چیو بگم به مامانم! اما همش نگرانم که نگرانم شه..

و الکی هرس بخوره:(

نمیدونم نمیدونم چیکار کنم! از ی طرف چون شهر غریبم دوس ندارم غصه مو تو اینجا بخوره..

صلاح به نظرتون گفتن درد و دلای شخصیتون به مادر هست یا نه؟

مزیت و معایبش چیه؟ کدوم بیشتر میچربه؟ 

  • دلآشفت. ..

امسال بر خلافِ همیشه شب یلدا سهم من شد خوابگاه ..

نه تجربه تلخی بود و نه شیرین..

یه دلم دل دل میکرد که پر بزنه و بره تو اون کوچه قدیمی خونه باباجون و 

یه پلاستیک پر نون خامه ای بگیره دستشو و سفره یلدا رو بچینه

از اون آلو سهم دل شکموش بشه و خونشون هی دولا راست بشه، هی کار کنه، هی تو دلش غر بزنه به نوه های تنبل و هی غر بزنه و هی غر بزنه..

تهشم ک برمیگرده خونه بشینه سفره غرشو جلو مامانش باز کنه و بگه خیلی تنبلن این فامیلات!: دی

چرا من و تو باید فقط کار کنیم و آخرم آبجی کوچیکه بیاد حمایت کنه ازمو و این جوری تموم شه یلدا +_+

اما خب نشد

امسال هیچ کدوم از اینا نشد 

حتی نشد که انتهای شب یلدا خونه بابا جون ختم بشه به خونه اون یکی مامان بزرگ و تا نصفه شب و خوابالو با اونام شب یلدا بگیریم.

آره نشد ک بشه چون سهم من تماما همین گوشه کنج اتاق بود با دوستام!

بد نگذشت.. خوب بود.. حتی وقتی که فال های من فقط میشد نگران نباش و امید داشته باش

و واسه دوستام میشد عاشقونه و اینا:|

ولی خب هنوزم میگم یلدا با دوست هم بد نبود 

اما خب دله دیگ!

یلدای خونه بابا جونو خواس

 

  • دلآشفت. ..

یه جا بود نوشته بود از تنهاییات لذت ببر..

بد ندون تنها بودنو!

نوشته بود تنهایی باعث میشه ک بیشتر واسه دل خودمون وقت بزاریم

بیشتر تو حس و حال و علایقمون پیش بریم و 

خلاصه تو یه کلمه چرا فکر میکنید حتما باید تو لحظه هاتون با این و اون باشید! شاید کمی خلوت کردن بهتر هم باشه حتی..

و چرا یاد نمیگیرین از تنهایی لذت ببرینن

 

نمیدونم نمیدونم این انتخاب من میخواد بشه یا اجبار از وضعیت کنونی..

اما حرفاش منو برد تو فکر

حس میکنم خیلی وقته وقت نزاشتم واسه خودم درست و حسابی!

پ.ن: فردا امتحان دارم و نیازمند انرژی مثبت قلباتونم(:

  • دلآشفت. ..